واژه خواجه و سدای خوا در زبان پارسی .

سدای خوا در زبان پارسی و بررسی واژه خواجه .

  • خوا ( خا ، با تاکید بسیار کوتاه بر سدای و ) یکی از آواها یا سداهای ویژهی زبان پارسی است که ریشهی آن به زبان پارسی پهلوی و زبان پارسی اوستایی می‌رسد .
  • نمونه های بسیاری از این سدا یا آوا را می توان برشمرد ، مانند : خواب . خوابیدن . خواهر . خواست . خواستن . خوان . خواندن . خوار . خوار‌شدن . خواه . ناخواه . خواهش . خواننده . خوانچه . خوانا . ناخوانا . خوان ( سفره ) . خوان‌چیدن . خوان‌سالار  و . . . . . و خواجه .
  • درباره واژه خواجه بررسی هایی زیادی به دست زبان شناسانی چون ابراهیم پورداود ، علی اکبر دهخدا ، سعید نفیسی ، علی اصغر حکمت و دکتر محمد معین انجام شده است که برجسته ترین این بررسی ها از شادروان ابراهیم پورداود است که مورد پذیرش چهار تن دیگر است .
  • ابراهیم پورداود در دو کتاب فرهنگ ایران باستان و یادداشت‌های گات‌ها ، بررسی ریشه این واژه را انجام داده است که بررسی های علی اکبر دهخدا نیز همانند آن است .
  • هر دویِ این بزرگواران به یک فرجام رسیده اند و بر این باور هستند که واژه خواجه هم ریشه از زبان پارسی اوستایی دارد و هم ریشه از زبان پارسی پهلوی . در هر دو زبان این واژه ریشه دارد با برابری هایی تا اندازه زیادی همسان و هنگامی که این دو واژه با دگرریخت شدن و دگردیسی به زبان پارسی دری ( پارسی امروزین ) رسیده اند به یک واژه دگرش ( تبدیل ) یافته‌اند  :
  • در زبان پارسی اوستایی این واژه از سرهم شدن دو واژهی  خوا + چِتxva + cit ) درست شده است .
  • خوا در زبان اوستایی برابر بوده است با : خود . خویش . خویشتن .
  • چِت در زبان اوستایی برابر بوده است با : هم . نیز . همچنین .
  • خواچِت درزبان اوستایی برابر بوده است باکُنیه یا پیشنام کسی که بزرگ است و بر پای خود ایستاده است و تکیه به دیگران ندارد و دارای شخصیتی مستقل است : خویش‌پایه . خودپا . برپای‌خود .
  • در زبان پارسی پهلوی این واژه از سرهم شدن دو واژهی  خواتا + چَکxvata + cak ) درست شده است .
  • خواتا در زبان پهلوی برابر بوده است با : خدا . خدایگان .
  • چَک در زبان پهلوی برابر بوده است با : خُرد . کوچک .
  • خواتاچک در زبان پهلوی برابر بوده است با : خدای کوچک . ارباب . سرور . بزرگ .
  1. دو واژه خواچت و خواتاچک آرام آرام به خواچت و پس از آن به واژه خواچه و سرانجام در زبان پارسی دری به خواجه دگرش یافته اند .
  2. این واژه پس از راه یافتن اعراب به ایران به آن زبان راه یافته است و معرّب آن خواجا ( خَ واجا ) است .
  3. این واژه از زبان پارسی به زبان ترکی عثمانی راه یافته است و ترکیِ آن قوجا یا خوجا بوده است .
  4. این واژه از زبان پارسی به زبان هندی راه یافته است و هندیِ آن خوجِه  و گاهی خواجه بوده است .
/ 1 نظر / 100 بازدید
ادب سرا

با سلام به محيطي کاملا ادبي قدم گذاريد جامعه مجازي ادبي ايرانيان www.adabsara.com تالارهاي گفتمان ادبي هنري www.adabsara.com/forum منتظرتان هستيم