رودکی و مولوی . نوشت دوم .

رودکی و مولوی .
-------------------
نوشت دوم .


در نوشت پیشین ، از شیفتگی و دلبستگی مولانا به پدر شعر و ادب این سرزمین گفتم .

در این نوشت ، به دنباله پیشبازهایی که مولانا بر سروده های رودکی سروده است می پردازم .

رودکی ، قصیده ای بر سوگ درگذشت ابوالحسن مرادی سروده است که حضرت مولانا نیز غزلی بر درگذشت سنایی غزنوی سروده است ، که انگار نوشته رودکی را پیش چشم خویش گذاشته است و رونویسی نموده است .


رودکی .
قصیده شماره 32 :


مُرد مرادی ، نه همانا که مُرد
مرگ چنان خواجه نه کاریست خُرد

جان گرامی به پدر باز داد
کالبد تیره به مادر سپرد

آن ملک با ملکی رفت باز
زنده کنون شد که تو گویی بمُرد

کاه نبد او که به بادی پرید
آب نبد او که به سرما فسرد

شانه نبود او که به مویی شکست
دانه نبود او که زمینش فشرد

گنج زری بود در این خاکدان
کاو دو جهان را به جُوی میشمرد

قالب خاکی سوی خاکی فکند
جان و خرد سوی سماوات برد

جان دوم را که ندانند خلق
مصقله‌ای کرد و به جانان سپرد

صاف بد آمیخته با درد می
بر سر خم رفت و جدا شد ز درد

در سفر افتند به هم ، ای عزیز
مروزی و رازی و رومی و کرد

خانه خود باز رود هر یکی
اطلس کی باشد ، همتای بَرد ؟

خامش کن چون نقط ، ایرا ملک
نام تو از دفتر گفتن سترد .

-------------------

مولوی .
غزل شماره 996 از دیوان شمس :


گفت کسی خواجه سنایی بمرد
مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

کاه نبود او که به بادی پرید
آب نبود او که به سرما فسرد

شانه نبود او که به مویی شکست
دانه نبود او که زمینش فشرد

گنج زری بود در این خاکدان
کو دو جهان را بجوی می‌شمرد

قالب خاکی سوی خاکی فکند
جان خرد سوی سماوات برد

جان دوم را که ندانند خلق
مغلطه گوییم به جانان سپرد

صاف درآمیخت به دردی می
بر سر خم رفت جدا شد ز درد

در سفر افتند به هم ای عزیز
مرغزی و رازی و رومی و کرد

خانه خود باز رود هر یکی
اطلس کی باشد ، همتای برد ؟

خامش کن چون نقط ، ایرا ملک
نام تو از دفتر گفتن سترد .

-------------------

یادداشت :

اینجا باید این را بگویم که من شیفتگی بسیاری بر همه این بزرگان دارم ، پدری رودکی را ارج می نهم و بزرگی مولوی ( و دیگران ) نیز بر من پوشیده نیست .

مراد من از نوشتن این نوشتارها ، خدای ناکرده کوچک کردن مولانا یا دیگرانی که از روی دست رودکی نوشته اند نیست ، که بزرگتر نشان دادن آنان است . چرا که چون تو بزرگی چون رودکی را به پیشباز می روی ، بزرگی خود را به رخ دیگران می کشی و بزرگ نگری پیشکسوتان و پیشینیان را به دیگران آموزش می دهی .

من این را از جایگاه بسیار بالابلند مولوی ، فردوسی ، سعدی ، حافظ و دیگران می دانم که بزرگی و استادی و فروتنی و افتادگی شان را به من و ما آموزش می دهند .

دلبستگی خودم را به رودکی نه تنها که پنهان نمی کنم ، که شرمنده خود هستم که تاکنون نتوانسته ام همه آنچه که از یکسد و سی هزار بیت سروده او ، بر جای مانده است ، خوانده باشم .

-------------------

نگاره هایی که برای این دسته از نوشتارهایم برگزیده ام ، نشان از سرچشمگی و سردمداری رودکی است در پیشینه گرانسنگ ادب و شعر این سرزمین .

امید آن دارم که با این نوشتگان ناکارشناسانه و دلی خود ، ادای دین و ادب کرده باشم بر آستان ایشان .


/ 0 نظر / 105 بازدید