رودکی و مولوی . نوشت یکم .

رودکی و مولوی .
-------------------

شاید بد نباشد اگر امروز ، کمی به شعر پیشینیانمان بپردازیم و در این بهار دل ، دلی روشن کنیم به بهار دو غزل کوتاه از بزرگترین بزرگان ادب ایران زمین .

امیدوارم از این که این غزل ها از دیگران هستند ، به آن بند از آیین نامه مایا ، بر نخورد .

گفته اند که مولوی و حافظ و سعدی ، هر سه تن بیش از اندازه شیفته سروده های رودکی و دلبسته به خود او بوده اند و گاه و بیگاه در سروده ها و نوشته هایشان گریزهایی به آستان ایشان می زده اند و سری در پیشگاه پدربزرگ شعر پارسی خم می کرده اند .

مولوی ، با یک غزل کوتاه خود ، به پیشباز غزلی کوتاه از رودکی رفته است و تنها برای چند واژه غزل ایشان جانشین آورده است و دگرگونی چندانی در غزل رودگی پدید نیاورده است .

نخست غزل رودکی را می آورم :

هرباد که از سوی بخارا به من آید
با بوی گل و مشگ و نسیم و سمن آید

بر هر زن و هر مرد کجا بر وزد آن باد
گویی مگر آن باد همی از ختن آید

نی نی ز ختن باد چنان خوش نوزد هیچ
کان باد همی از بر معشوق من آید

هر شب نگرانم به یمن تا تو برآیی
زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید

--------------------------------------

و اینک غزل پیشبازانه مولوی :

هرباد که از سوی بخارا به من آید
با بوی گل و مشگ و نسیم و سمن آید

بر هر زن و هر مرد که آن بوی اثر کرد
گویند که آن بوی همه از ختن آید

نی نی ز ختن چشمهٔ خوش می‌ندهد بوی
این بوی همی از بر معشوق من آید

هر شب نگرانم ز یمن تا تو برآیی
زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید

--------------------------------------

یادداشت :

همه می دانیم که نخستین پارسی سرای ادب این سرزمین رودکی بوده است که نخستین گام را در راه پاکسازی واژگان بیگانه برداشته است . پس از ایشان بزرگ توس ، فردوسی نامدار ، با پافشاری بسیار در این راه گام برداشته است .

من کوچک ، در پژوهش های گاه و بیگاه خویش در شاهنامه و سروده های رودکی ، به این رسیده ام که با آن که دامنه آگاهی هر این دوتن بزرگ به واژگان پارسی بسیار پهناور بوده است ، اما برای چند واژه عربی ، که جانشین هایی از زبان پارسی را هم برایشان داشته اند ، کمتر از واژه های پارسی بهره گرفته اند و بهتر آن دانسته اند که واژه عربی را که گویاتر و رساتر بوده اند به کار گیرند .

بررسی همه سروده های این دو تن در این زمینه کاری بس بزرگ است که شانه کوچک من جایگاه درخوری برای نشاندن این بار سترگ بر آن نیست ، و دانش و هنگام من کمتر از آن است که بیش از این در این دریاها فرو روم ، اما این چند واژه را در بررسی های ناکارشناسانه و دلی خود یافته ام :

شعر . عشق . شاعر . عاشق . معشوق . خط . غزل . عکس . صورت . فکر . قلب . صبح . نور . قبله . شعاع . دایره . فلک . . .

ناگفته نماند که فردوسی بیش از رودکی پایبند به جانشین کردن واژه های پارسی بوده است و فرخی سیستانی ( گویا ) بیش از دیگران .

پادرازی ام را ببخشید .

 

/ 0 نظر / 75 بازدید